Part]one
قلم مانند موج های اوقیانوس در دستانم میچرخد.یک خط و صدها احساس....
اضافه شدن هر رنگ... هر شکل... داستانی متفاوت میسازد.
امروز هم یک روز دیگر است
Part¹
در سوپر مارکت قدم بر میدارم. چندتا کیک و ی بسته شیر برمیدارم. لحظه ی حساب کردن حتی نمیخواهم چشمانم را باز نگه دارم. در ان لحظه به صدای موج های دریا فکر میکنم.
'در راه برگشتن به خانه'
کلید را در در فرو میکنم و میچرخانم. در را باز میکنم و وارد میشوم. سکوت عجیبی همه جا را در بر گرفته است. کلید را درمیاورم و در را میبندم. قبل از همه چیز وارد اتاقم میشوم و خودم را روی تخت ول میکنم. غلط میزنم و از دور به نقاشیه روی بوم نگاه میکنم. نقاشیه نصفه در نظرم کامل شده.
یک چهره...
چهره ی کسی که دوست داشتم باهاش باشم.کسی که وجود خارجی ندارد. بلند میشوم و کاتر را در دست میگیرم. خراشی کوچک روی نوک انگشتم میندازم و خون امده شده را به نصفه ی کامل نشده ی نقاشی میمالم تا نقاشیم اثرم را داشته باشد...
اضافه شدن هر رنگ... هر شکل... داستانی متفاوت میسازد.
امروز هم یک روز دیگر است
Part¹
در سوپر مارکت قدم بر میدارم. چندتا کیک و ی بسته شیر برمیدارم. لحظه ی حساب کردن حتی نمیخواهم چشمانم را باز نگه دارم. در ان لحظه به صدای موج های دریا فکر میکنم.
'در راه برگشتن به خانه'
کلید را در در فرو میکنم و میچرخانم. در را باز میکنم و وارد میشوم. سکوت عجیبی همه جا را در بر گرفته است. کلید را درمیاورم و در را میبندم. قبل از همه چیز وارد اتاقم میشوم و خودم را روی تخت ول میکنم. غلط میزنم و از دور به نقاشیه روی بوم نگاه میکنم. نقاشیه نصفه در نظرم کامل شده.
یک چهره...
چهره ی کسی که دوست داشتم باهاش باشم.کسی که وجود خارجی ندارد. بلند میشوم و کاتر را در دست میگیرم. خراشی کوچک روی نوک انگشتم میندازم و خون امده شده را به نصفه ی کامل نشده ی نقاشی میمالم تا نقاشیم اثرم را داشته باشد...
- ۷۲۷
- ۲۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط